دولت جمهوری اسلامی برای رویدادهای مختلف ورزشی مثل المپیک نمایندگانی میفرستد و معمولا کسب هر گونه مقام از سوی این نمایندگان موجب بهجت مسئولین و صدور بیانیه های تبریک حتی از سوی بالاترین مقامات کشوری می شود؛ اتفاقی که ظاهرا درباره ی سینما مصداقی ندارد.

این درست است که شرکت یک فیلم در جشنواره های خارجی یک اتفاق ملی نیست و فیلم هم نماینده ی دولت نیست اما ماجرای اسکار به کلی فرق بر می دارد. اسکار یک جشنواره به معنای آن چه در کن و ونیز رخ می دهد نیست. اسکار جایزه ای است که آکادمی علوم و هنرهای تصویر متحرک امریکا به رشته های اصلی هنری و فنی در سینما و به طور سالانه اعطا می کند و معتبرترین یا دست کم مشهورترین جایزه ی سینمایی به شمار می رود. در بخش فیلم های غیرانگلیسی زبان نیز به جای حضور تهیه کنندگان و فیلم ها دقیقا کشورها هستند که حضور دارند. به این معنا که هر کشور می تواند تنها و تنها یک فیلم غیرانگلیسی زبان را در این بخش شرکت دهد.

مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی سالهاست که هر بار فیلمی را به این رویداد سینمایی ارسال می کنند. فیلم هایی که هیچ کدام موفقیتی کسب نکرده اند و تنها یک بار یکی از آن ها نامزد این جایزه شده است. یک جدایی سرانجام این وضعیت را تغییر داده است و توانسته جایزه ی اسکار را برای «نماینده ی جمهوری اسلامی» رقم بزند.

به جای فرهادی از نماینده ی جمهوری اسلامی نام بردم و این دلیل خاصی دارد: یک جدایی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط بنیاد سینمایی و از سوی کشوری به نام جمهوری اسلامی و از میان فیلمهای دیگری (مثل اینجا بدون من و آلزایمر و ...) انتخاب شده و برای رقابت به این آکادمی ارسال شده است. با این حال پس از این پیروزی که نخستین بار برای ایران (چه پیش و چه پس از جمهوری اسلامی) به دست آمده است، تا امروز بالاترین مقام رسمی کشور که کسب این جایزه را به فرهادی در یک بیانیه ی تبریک گفته معاون سینمایی وزیر ارشاد بوده است که آن هم به خاطر مسئولیت مستقیمش در ارسال این فیلم به آکادمی چاره ای جز این واکنش نداشته است. وزیر ارشاد هم به طور شفاهی سخنانی را حاکی از حسن نیت و حسن ظن خود نسبت به این اخذ این جایزه از سوی فرهادی بیان کرده است. اما هیچ کدام از سران قوا یا مقامات عالی دیگر در کشور بیانیه ای برای تبریک صادر نکرده اند سهل است که حتی تبریک شفاهی هم نگفته اند. تلویزیون کشور هم بازتاب بسیار مختصر و همراه با رودربایستی با این اسکار داشته است.

این واکنشها آدم را وا میدارد به چند سوال اساسی:

الف) به راستی اگر رضا میرکریمی یا مجید مجیدی یا حتی بالفرض (فرض محال که محال نیست) جمال شورجه یا شهریار بحرانی این جایزه را گرفته بودند آیا واکنش مسئولین بلندپایه ی کشور هم همینی بود که حالا هست؟ بنا براین شاید مسئولین از این که این فیلم را به عنوان نماینده ی جمهوری اسلامی به اسکار فرستاده اند به نوعی پشیمان هستند؟ پس چرا فیلم دیگری را نفرستادند؟

ب) شاید هم اساسا مسئولین کشور علاقه ای به دریافت اسکار ندارند. پس در این صورت چرا اساسا فیلمی به اسکار معرفی میکنند؟

ج) چه تفاوتی میان نماینده ی فرهنگی جمهوری اسلامی و نماینده ی ورزشی آن وجود دارد؟ اگر نماینده ی فرهنگی جمهوری اسلامی مطلوب نیست پس اساسا چرا او را فرستادند؟

د) اگر تفاوت میان نماینده ها نیست و بلکه میان پذیرنده هاست (یعنی المپیک یا اسکار) آن وقت سوال این است که اگر اسکار را قبول ندارید و جای مناسبی نمی دانید چرا به آنجا فیلم میفرستید و در آن رقابت میکنید؟

به نظر می رسد مسئولین بین چند چیز گیرافتاده و با خودشان تعارف میکنند. هم دلشان میخواهد اسکار را بگیرند و در کارنامه ی مدیریتی دوره ی خودشان سابقه ای به جا بگذارند و می دانند که تنها فیلمی که این شانس را دارد یک جدایی است و هم دلشان می خواهد که یک فیلم ساز مقبول تر این جایزه را می گرفت و هم (شاید) اساسا با اسکار مخالف هستند اما مراعات خیلی مسائل دیگر را می کنند چرا که اگر یک بار فیلمی مثل بچه های آسمان به مرز موفقیت در آن رسیده پس می تواند این فیلم برای فیلمسازان مقبول دیگر هم تکرار شود.

به هر حال وضعیت عجیب و پیچیده ای دارد این وضعیت فرهنگی!