واکنش به یک ترانه

هنرمندان دو دسته هستند. کسانی که بر اثر نوآوری و خلاقیت در فرم به مقام هنرمندی می رسند و کسانی که بر اثر پرداختن به یک محتوای حساس برای خود اشتهار و اعتبار کسب می کنند.

مثلا فیلمسازی درباره ی یک خانواده ی معمولی فیلمی جذاب می سازد که اتفاقات درون آن هیچ نکته ی عجیب و ملتهبی ندارد و ارزش فیلم به خاطر پرداختن به ساختار تکنیک و مسائل هنری و فرمی است. اما فیلمسازی که با یک استعداد معمولی صرفا به خاطر این که به ماجرای التهابات سال ۸۸ پرداخته هم دیده خواهد شد اما دیده شدنش نه به خاطر استعدادی بوده که داشته بلکه او بر سفره ی محتوای ملتهبش نشسته است.

تا این جای قضیه درباره ی خواننده ای که به خاطر پرداختن به موضوعات سیاسی دچار شهرت شده هیچ اتفاق غیراخلاقی نیفتاده است. صرفا جدی گرفتن اثر چنین فردی به عنوان اثر «هنری» تا حدی زیر سوال رفته و از اثر او امری ژورنالیستی (بدون نوآوری های فرمی) استنباط می شود.

اما وقتی مسئله به خواندن ترانه درباره ی مقدسات گروهی از انسان ها می رسد ماجرا پیچیده میشود. فرض کنیم یک خواننده در پاسخ به چنین ترانه ای ترانه ی دیگری بسراید و مادر آن خواننده را مورد عنایت قرار دهد. آیا کاری اخلاقی کرده است؟ اگر خواهر آن خواننده را هم مورد عنایت قرار دهد چه طور؟ اگر کار به برادران و حتی پدر آن خواننده برسد چه طور؟

حقیقت این است که اهانت حتی به مقدسات «یک نفر» هم کاری اخلاقی نیست. اگر برای آزادی بیان حدی باید قائل شد قطعا همان قاعده ی اخلاقی است که در فلسفه ی اخلاق به آن قاعده ی زرین گفته اند: «چیزی را برای دیگران بپسند که برای خود نیز می پسندی و بالعکس.»

این تک قاعده قادر است بسیاری از مسائل را روشن کند. وقتی شخصیتی برای انبوهی از مردم از پدر و مادر و ناموس نیز عزیز تر است خواننده فقط در صورتی می تواند به آن شخصیت اهانت کند که میل داشته باشد کسانی به عزیزان و نزدیکان او به هر شکلی که دوست داشته باشند اهانت کنند.

اما حالا فرض بگیریم که خواننده حتی علاقه ی مفرطی هم دارد که کسی درباره ی مثلا مادر یا خواهر او ترانه ای همراه با اشارتهای جنسی بخواند. اگر خواننده چنین علاقه ای داشته باشد آیا این بار بنا به آن قاعده ی زرین فلسفه ی اخلاق مجاز است درباره ی مقدسات دیگران ترانه ای اهانت آمیز بخواند؟

جهان لیبرال دموکرات آزادی را محدود کرده است به آزادیهای دیگران. یک انسان حق دارد خودکشی کند اما حق ندارد دیگران را از حیات ساقط کند. یک انسان می تواند با هر انسان دیگری در عملی اختیاری رابطه ی جنسی برقرار کند اما حق تجاوز به عنف ندارد. این قواعد بر اساس اصولی غیر از قاعده ی طلایی وضع شده اند چرا که اگر منوط به چنین قاعده ای می بودند هر کس که مثلا از خودآزاری لذت می برد می تواند دیگران را نیز مورد آزار قرار دهد اما می دانیم که چنین چیزی ممکن نیست.

با این حساب اگر خواننده از توهین به عزیزان خود نه تنها دچار حس ناراحتی نشده بلکه از آن لذت هم ببرد قاعدتا نباید باز هم (ولو به استناد قاعده طلایی) این حق را داشته باشد که به عزیزان دیگران اهانت کند.

اما انگیزه ی نوشتن این یادداشت نه پخش ترانه ی کذایی در فضای اینترنتی که نگاهی به انگیزه های چنین رویدادی و واکنشهای آن بود. یعنی چیزهایی که در این سوی مرز رخ داده است.

تا پیش از وقایع سال ۸۸ رویکرد تمسخرآمیز به مقدسات مذهبی در میان هنرمندان از شیوع چندانی برخوردار نبود. اما به نظر می رسد از سال ۸۸ به این سمت برخی سرخوردگی های سیاسی منجر به این شده که عده ی زیادی وضعیت موجود کشور را بر اثر اجرای احکام اسلامی بدانند که ظاهرا امامان دینی در شکل گیری آن نقش مهمی داشته اند. رسانه های رسمی همیشه با برگزاری مناسبتهای سالزاد و سالمرگ این امامان خود را منتسب به جبهه ی تفکر شیعی و امامان شیعه کرده اند و خلاصه این که مردم میان حاکمیت سیاسی فعلی و اندیشه ی اصلی امامت تفاوتی نمی بینند. گذشته از اندکی که با مطالعه ی آثاری از اشخاصی چون دکتر شریعتی یا محمد رضا حکیمی احساس می کنند که فاصله ی میان وضعیت فعلی در کشور با ایده های اصلی امامان شیعی بسیار زیاد است (چونان بعد مسافت مشرقین) اما عده ی کثیری از جوانان و میانسالان به خصوص از طبقات متوسط به بالای جامعه هیچ تفکیکی میان حاکمیت و مذهب قائل نیستند چرا که خود حاکمیت نیز خود را از مذهب جدا نمیداند.

به این ترتیب در سه سال اخیر به خصوص در عرصه ی موسیقی که امکانات تولید آن فراگیرتر است این احساس به شکل ترانه ها ظهور کرده است و مورد حمایت بسیاری در اقشار متوسط به بالای مذهب گریز قرار گرفته است.

اینک و پس از بروز چنین علایمی در برخی از سایتها برخی مطلعین مذهبی اساسا با آگاهی رسانی درباره ی وجود چنین ترانه ای مخالفت ابراز کرده و آن را مصداق اشاعه ی فحشا دانسته اند. این طرز تفکر از اساس گرایش به پاک کردن صورت مسئله دارد. یک شبهه نباید گسترش پیدا کند. یک نقل قول از یک فرد مشهور درباره ی پاره ای مسائل نباید به گوش کسی برسد. حتی یک خبر از وجود چنین ترانه ای نباید پخش شود.

به نظر می رسد جناح مذهبی مشغول به فعالیتهای فرهنگی و هنری دچار انحطاطی بی سابقه شده اند. این انحطاط روز به روز خود را نشان می دهد. کافی است به کارنامه ی بزرگترین نهاد فرهنگی و تولیدی موجود در دست مذهبیون یعنی صدا و سیما که بودجه ی عظیمی هم دارد نگاهی بیفکنیم. تا پیش از سال ۹۱ که چنین ترانه ای نخستین بار مستقیما یکی از امامان شیعه را مورد هدف محتوایی قرار داده کدام تولید ترانه و موسیقی که در سطح جامعه اثرگذار بوده باشد انجام شده است؟ کدام فیلم مستند درباره آشنایی با امامان شیعه ساخته شده است؟ از کسانی که درباره ی اهانت به امام دهم به خشم آمده اند کدامشان با این امام آشنایی ولو مختصری دارند؟ ماجرای این ترانه در سال ۹۱ پایانی بر یک انحطاط بلندمدت در عرصه ی فرهنگی هنری کشور است. آن قدر که در این کشور مسائل سیاسی و اقتصادی و ورزشی مد نظر بوده هرگز آشنایی با فرهنگ شیعی این اندازه اهمیت نداشته است. در صدا و سیما آشنایی با امامان معمولا به برنامه های مناسبتی ارزان قیمت با دعوت یک روحانی و گفتگو با او جمع می شده است. نباید فریب تولید سریال های تلویزیونی مانند مختارنامه و ولایت عشق و امام علی را خورد. این سریالها چنان پرهزینه تولید می شوند که هیچ راهی برای تکرار این موضوعات وجود نخواهد داشت. حتی تبلیغات یک محصول لبنی باید بارها و با شیوه های مختلف انجام شود. انبوه فیلمهای راجع به ویتنام مسیح روم باستان یا جنگ جهانی چهره ی رسانه ای این مقولات را به وجود آورده است. اما نبود خط تولید صنعتی برای تولید محصولات داستانی و مستند پدیده هایی گران شخصی و در مقایسه با نمونه های بین المللی ضعیف و بی مایه ساخته است.

مسلما پاک کردن صورت مسئله و دستور دادن به عدم پخش خبر یک ترانه کار آسانتری از تلاش برای جبران مافات است. جبران مافات تنها در صورتی میسر است که عزمی وجود داشته باشد. چنین عزمی فعلا تا دورترین افقها هم دیده نمیشود.

مناظره دكتر زيباكلام و مسعود فراستي

مسعود فراستی در ابتدا با اشاره به سالگرد شهادت شهید آوینی گفت : مرتضی آوینی در ۲ سال آخر حیاتش که من نیز با وی همراه بودم به شدت مورد حمله هر دوطرف روشنفکر و به اصطلاح مذهبی روشنفکر بود و همچنان نیز هست. امروز اینها سعی می کنند مرتضی را به یک گرایش سیاسی متعلق بدانند و از آن زاویه به او نگاه کنند اما باید دانست که مرتضی کار سیاسی نکرد و هیچ گرایش سیاسی نیز نداشت. وی نه به چپ آن زمان تمایلی داشت و نه به جناح راست اما به انقلاب اعتقاد داشت ، به مردم اعتقاد داشت به جنگ دفاعی نیز اعتقاد داشت اما به گرایشات تمایلی نداشت. سیاسیونی که می خواهند طرفی از جناح بندی مرتضی ببرند سودی نخواهند برد چرا که این یارکشی سیاسی بی ارزش بوده و مرتضی همواره مستقل بوده و هست.

وی با اشاره به نوع نگاه به شهید آوینی در کشور گفت : عده ای مرتضی را سردمدار سینمای تروریسم می دانند که از جمله این افراد طیف آقای قوچانی هستند و البته طیفی نیز او را سردمدار و پرچمدار سینمای انقلابی می دانند که هیچ کدام صحیح نیست. امروز متاسفانه برخی از طرفداران خاص مرتضی آثارش را طوری حذف می کنند که با افکار و عقاید و گرایششان سازگار باشد و این اصلا ربطی به خود مرتضی ندارد. متاسفانه در این بخش سیاستمداران ما هم در اشتباهند چرا که در گیر سیاست بازی هستند و این فیلم های اخیری که ساخته شده نیز درگیری سیاسی است.

فراستی در ادامه با اشاره به نگاه مرتضی آوینی و سیر تحولات فکری اش گفت : مرتضی کسی بود که در ایتدا یک رو شنفکر معمولی بود ، مدتی در گیر نیچه بازی شد و بعد به طور جدی به روشنفکری پرداخت اما بعد از تحولی که دفعی و ناگهانی و بدون عمق نبود به جبهه انقلاب پیوست و بعد از جنگ نیز صدای بلند فرهنگی جبهه طرفداران انقلاب شد.

اصلی ترین کار وی روایت فتح بود که بزرگترین ، بهترین و موثر ترین اثر سینمای مستند ایران است. پروپاگاندایی که ارزش دارد و دوربینش معنا دارد. شخصیت پردازیی در این سینمای مستند اتفاق افتاده که خیلی سخت می توان مشابه آن را در این سینما به اجرا در آورد. این چیزی که وی در روایت فتح راجع به مرگ نشان داده منحصر به فرد است ، جمعی که در آن به نمایش در می آیند منحصر به فرد است و این باعث می شود روایت فتح برای جنگ ما جدی ترین سند بشود.


تصویر روایت فتح فیزیک را نشان می دهد ، لوکیشن فضا را و کلام متافیزیک را به نمایش می گذارد و این دو با هم پیوند می خورند. کلام آسمان را نشان می دهد و تصویر روی زمین است و در زمین راه رفتن و مظلومیت را نشان می دهد و باز کلام مبلغ ایدئولوژی است. این ویزگی ها روایت فتح را منحصر به فرد می کند.


وی با اشاره به روند آشنایی و همکاری با سید مرتضی آوینی گفت : بنده از زمانی که وارد این عرصه شدم اساسا در جبهه نقد سینما بودم. من با نقد فیلم "هامون" به سینما پیوستم. نقدی که در آن روشنفکری و حزب الهی روشنفکر را که با هم متحد هستند آن هم در جریانی فرهنگی که بشدت خراب است را به چالش کشیدم.


عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان گفت : از سال ۷۰ بسیاری مواضع خراب و فریب خورده است و این دو طیف به یکجا حمله می کنند و هر دو از یک جا حمایت می کنند. برای مثال همین فیلم " من یک روشنفکر هستم پس هستم" که هر دو جریان هنوز هم برایش سینه می زنند و از آن حمایت می کنند.


در نقد " من روشنفکر هستم پس هستم" جبهه فردی من و مرتضی به جبهه ای دو نفری تبدیل شد و علیه این دو طیف شروع به نوشتن کردیم. کیارستمی ، مخملباف ، بنیاد سینمایی فارابی و در راس همه آقای خاتمی هیاتی را فرستادند به سوره که فراستی دیگر ننویسد. ما هم گفتیم ما که آنطرف را زده ایم چرا شما ناراحت شده اید؟

در سال ۶۹-۷۰ علیه این سینما بار ها نوشته شد و شدیم جبهه ضد سینمای جشنواره فرهنگی. این بخشش را هم مسئولین فرهنگی خوششان نمی آید چرا که همه مسئولین حامی یک جریانی بودند به نام سینمای جشنواره ای که پول می دهند و برایش هزینه می کنند.

اما در این جشنواره ای ها، همین ها را با فیلم هایی که ساختند دست انداختند و علیه همین مسئولین کار کردند. اینها همگی بی هویت و بی خط ادامه دادند چراکه اسکار و جایزه جشنواره ای ارزشی ندارد و افتخاری هم ندارد و فقط این خود باختگی و بی هویتی است. نداشتن خط مشی و مردود بودن است. آنچیزی که ارزش دارد که اثری هنری باشد. و باید پرسید جبهه ضد فرهنگی و مسئولین هر دو در یک خط اند. چرا؟ این هم خطی جای فکر کردن دارد.


همراه هنری شهید آوینی ادامه داد :اینها با مرتضی و امثال من مشکل دارند. مرتضی از یک سو با فیلم جشنواره ای مشکل دارد و از سوی دیگر با فیلم فارسی هر دو این ها مورد نقد مرتضی بود و من نیز در کنارش بودم. این موضع موضع درستی است و همچنان هر که با این موضع مخالف است با مرتضی نیز مخالف است.


مرتضی موافق فیلم با مخاطب عام با هویت بود، مهاجر نیاز ، دیده بان و غول در آتش و قصه های مجید مزه دهان مرتضی آوینی است. اگر الآن هم بود با همین نگاه بود. من هم همینطور سینمای با هویت و متعهد ایرانی ارزشی را با مخاطب عام ارزشمند می دانم.


چیزی که مرتضی از سینما می خواست این بود که به مردم فقیر فخر نفروشد ، گدای جایزه بی هویت نباشد و مماس با نیاز های مردمش باشد و روایت فتح با پروپاگاندایش نگاهی از همین سینما بود.


وی در پایان این بخش گفت : تا امروز مرتضی مورد حمله زیادی بوده است. البته امروز بر خلاف سالهایی که بود جرات حمله جدی را ندارند و مستقیما وارد نمی شوند بلکه در خفا چرا که با ها گفته ایم اگر در بحث نظری با نگاه مرتضی مشکل دارید بیایید تا در بحث های مدل طلبگی چالش کنیم. مرتضی در حوزه هنر نه رانت خوار بود و نه شخصیتش اجازه این کار را می داد مرتضی تنها آدمی بود که در ۳۰ سال یک نگاه یعنی نگاه مماس با مردم ، جنگ و انقلاب دارد و این را فرموله میکند و من نفر دومی را نمی شناسم.

به گزارش ایمنا، دكتر صادق زيباكلام در ادامه گفت: من انتظار داشتم از من در مورد مذاکرات استانبول و اینده اصلاحات بپرسند چرا که اطلاعات من از آوینی فقط در این اندازه است که می دانم او یک سید شهید است. در مورد سینما نیز تنها ۳-۴ سال پیش در دانشگاه تهران نیز برای نقد فیلم ۳۰۰ در کنار همین آقای فراستی حاضر بودم و نیز مقاله ای را اخیرا در مورد اسکار فرهادی نوشته ام. من در دوران جوانی و جاهلیت معتقد بودم چیزی به نام هنر متعهد وجود دارد و هنر غیر متعهد به درد نمی خورد و برای پول درآوردن است. در دهه ۵۰ هنر متعهد در زنده باد مرده باد ها بود ، هنر متعهد در خدمت کارگران و اقشار ضعیف بود و هنر متعهد رنج و درد سیاه پوستان از ظلم و استثمار را نشان می دهد. مرگ بر سینمای هالیوود، مرگ بر سینمای ایتالیا و فرانسه که در جهت تحمیق توده ها هستند، ما مال این دوره ها بودیم. در مقابل هنر پست و بورژوازی، ابزاری که مارکس به واسطه آن می گفت دین افیون توده هاست این هم ابزاری برای تحمیق توده ها است.

بعضی از آثار شفیعی کدکنی و دیگران را ما جز هنر متعهد می دانستیم اما بعد چه شد؟ امروز من فکر می کنم به عنوان باقی مانده نسل دایناسورها به عنوان یکی از باقی مانده های معتقدین به هنر متعهد ما ایدئولوژیک زده بودیم ، ما در آسمان سیر می کردیم. الان هنر ایدئولوژیک زده است الان هنر سیاست زده است. نمردیم و این هنر را در فیلم قلاده های طلا و امثالهم دیدیم. هنر ایدئولوژیک زده راه به جایی نخواهد برد. البته آقای فراستی هم معتقد است که هالیوود نیز ایدئولوژیک زده است و می خواهد فکری را تحمیل کند. درست مثل برنامه رادیویی در انتظار ظهور که با وجود محتوای کاملا مذهبی در مورد سینمای هالیووود صحبت می کند. برنامه ای که خیلی جدی می خواهد بگوید هالیوود یک بخش صهیونیزم مسیحی دارد که هدفش مقابله با ظهور مهدویت است. از جمله همین فیلم آواتار که معتقدند خیلی جدی در این مسیر حرکت می کند.


وی با اشاره به اینکه این نوع نگاه هنر ایدئولوژیک است و جمهوری اسلامی نیز به واسطه سینما از ایدئولوژی خودش دفاع می کند گفت : این همان نگاه آقای فراستی و دوستان به فیلم ۳۰۰ است. آنها معتقدند که این در مقابل ایران است و می خواهد قدرت بزرگ ایران را خار کند. پس ۳۰۰ ایدئولوژیک است و ما هم باید نگاه ایدئولوژیک داشته باشیم.


من معتقدم اتفاقا در هالیوود ایدئولوژی حاکم نیست. من معتقدم که ایدئولوژی هالیوود مبلغ و شارح یک ایدئولوژی جهانی نیست. ممکن است یک کارگردانی وجود داشته باشد که دنبال یک نگاه خاص باشد اما این به معنای تعمیم به کل سینما هالیوود نیست. باید گفت آنچه هنر را می سازد هنر برای هنر است و من در گذشته اشتباه کرده ام. هنر متعهد ایدئولوژیک زده بود که من نمی فهمیدم. چون در غالب تعهد تصور ما این بود که هنرمند به دستهای پینه بسته پروتاریا متعهد است اما خطا این بود که هنرمند از ایدئولوژی که فکر می کرد درست است دفاع می کرد و دفاع از مردم نیز بخشی از این نگاه است.

عضو هیات علمی دانشگاه تهران با اشاره به عدم موفقیت ۳۳ ساله سینما ایران و بسط سینمای حکومتی گفت : من معتقدم هم آن بخشی از سینما که بر عهده آقای فراستی است و هم آن بخش جشنواره چی ها هر دو ناموفق بوده اند. اوج سینمای دولتی و حکومتی ایران بعد از انقلاب جشنواره هاست ، اکبر عبدی ، اخراجی ها و قلاده های طلاست و توهین به شعور ایرانی. می دانید چرا بنده از اصغر فرهادی دفاع کردم؟ چون دستاورد اصغر فرهادی اتفاقا دستاورد بخش دیگر سینما ست که غیر حکومتی و مامور دولت نیست به همین دلیل بالندگی دارد. و بدانید سینمای دولتی ایران اگر جایزه ای بگیرد در داخل مرز های کشور است و هیچ اثری در خارج موفق نبوده است.


وی با اشاره به اینکه این ادعا در مورد همه کشور ها و سینما های ایدئولوژیک موضوعیت دارد گفت: حتی سینمای کمونیسم هم موفق نبود چون سینماگر آزاد نبود آنچه خودش می خواست را نشان نمی داد بلکه آنچیزی که حکومت را خوشحال می کند را می ساخت. فیلم هایی که در ۴۰ سال گذشته اسکار گرفتند کدامشان حکومتی بودند یا از یک ایدئولوژی دفاع می کردند؟ جدایی نادر از سیمین مبلغ کدام ایدئولوژی بود؟ به نظر من احساسات مردم مختلف از نظر اعتقادات مذهبی را نشان می داد. اتفاقا هنر سینما یعنی نشان دادن معمولی ها و واقعیت ها و آنچیزی که حقیقت است.

زیبا کلام در مورد شهید آوینی نیز گفت : به نظر من آوینی جایی دارد آوینی می شود که دارد زاویه های کوچک انسانی را نشان می دهد. اگر آوینی به دنبال سینما و هنر ایدئولوژیک بود رشد نمی کرد و همچنان کوتوله می ماند همچنان که هنرمندان حکومتی کوتوله ماندند و فروش فیلم ها شد افتخاری برای آنها که البته این معیار در مورد همه فیلم ها صدق نمی کرد. چرا فروش برای "صمد به مدرسه می رود" افتخار نبود و لی نامپلئونیزم برای قلاده های طلا افتخار است. هنری که ایدئولوژیک باشد چه کمونیزم باشد چه جمهوری اسلامی و چه ستمی که بر مردم آفریقا می رود ، در قالب ایدئولوژی راه به جایی نمی برد.


وی افزود : آقای فراستی اگر آوینی امروز ۲۹ فروردین ۹۱ زنده بود در مورد قلاده های طلا چه می گفت. آوینی شما در مورد لمپنیزم و دایی جان ناپلئونیزم قلاده های طلا چه می گفت. تایید می کرد یا تکذیب؟ من نسبت به شناخت آوینی پیاده هستم اما به نظرم صداقت آوینی اینها را نمی پذیرفت.

صادق زیبا کلام در پاسخ به صحبت های بخش دوم فراستی گفت : آقای فراستی آدم صادقی است چون از اعتقادات خودش محکم دفاع می کند اما گول اصطلاحات سینمایی او را نخورید. ایشان از ایدئولوژی جمهوری اسلامی دفاع می کند و بدان افتخار هم می کند. وقتی می گوید باید هویت ملی داشته باشید بخوانید که باید حامی جمهوری اسلامی باشید و الا می خواهد سر به تن مصدق نباشد. ولی چون می گوید هویت ملی پس مخالف غرب است. از نظر ایشان جدایی اگر جایزه گرفت پس فقر مردم را فروخته اما اگر مثل بچه های آسمان جایزه نگرفته بود فیلم خوب و فرم داری بود.


وی با اشاره به گروه های مخالف غرب گفت : القاعده ضدیت با غرب دارد پس نا امنی و بمب گذاری می کند. مائو و استالین را هم می توانم بفهمم. اینها می گویند غرب نظام سرمایه داری است و ما با سرمایه داری تضاد داریم چرا که استثمار می کند. اما مشکل ما این است که ذهنیت فراستی ها در مورد آمریکا را نمی توان فهمید. اینها با همه رابطه دارند ولی میگویند با آمریکا نه مگر آمریکا واحد جدایی از غرب است. غرب مگر چیست. حرف حساب شما چیست. دعوای اصلی اینجاست. چرا که اینجا یک تضاد بنیادی وجود دارد که فقط هم با آمریکا مشکل دارد. معنای حرف آقای فراستی دو حرف اساسی دارد یکی ما مستقلیم و یکی ما به آمریکا گفته ایم نه. یعنی غرب با ما به عنوان ایران مشکلی ندارد بلکه با نگاه ایدولوژیک ما مشکل دارد که روی پای خود می ایستیم. یعنی هر نگاه مستقلی با آمریکا مشکل دارد و این بدان معناست که همه کشور ها نوکر آمریکایی ها هستند به جز کره شمالی ، کوبا و ایران و اینجا بحث سینما نیست اتاقا بحث سیاسی است.


وی درپایان بخش دوم گفت:باید دید هویت ملی را چه کسی تعریف می کند؟ من این حرفها را قبول ندارم شما هم حرفهای مرا قبول ندارید،پس فیلم ساز چه باید بکند و هویت ملی چه کسی را باید نشان دهد؟نگاه افراد به جهان و تعریفشان متفات و متضاد است و باید این تفاوت ها را پذیرفت.

به گزارش ایمنا، فراستی در ادامه منظره خود با زیبا کلام تاکید کرد: متاسفانه شما هم مثل مسئولان ما سینما را نمی فهمید و سینما را نمی شناسید چرا که در مورد جدایی نادر از سیمین کلاه گشادی بر سرتان رفته چون اطلاعات کافی ندارید و این می طلبد که بیشتر مطالعه کنید و غیر از علوم سیاسی سعی کنید سینما را هم بفهمید.


وی با اشاره به تکیه زیبا کلام بر سینما بورژوازی گفت : اشکال بورژوازی این بود که ما نمی فهمیم طرفمان کیست. بورژوازی از دو زاویه ایراد دارد یکی اینکه هنر برای هنر یعنی هنر بی خطر هنر بدون تهدید و خنثی و هنری که عین سیاست. لمپنیزم و بورژوازی دو روی یک سکه اند هر دو بی هویت و بی هنری است.


بنده به صراحت اعلام کردم که من طرفدار سینمای کلاسیک هالیوود هستم و این مرزبندی من است. اما هالیوود امروز داستان دیگری دارد. همچنان فیلم های پست مدرن و شبه کلاسیکی یافت می شود اما بخش صهیونیستی اش قوی تر شده است. به نظر من این تصویر درستی نیست که آقای دکتر ترسیم کردند این یک تصویر عکس العملی ساده ای است چرا که عدم دانش ما را به موضع اشتباه می اندازد به خصوص در مور سینمای ایران که باید گفت همه فیلم های به جشنواره رفته دولتی هستند. چرا که هم پول دولتی گرفته اند و هم فیلنامه شان توسط دولت تایید می شود و این تنها جریان موجود سینمایی کشور است.

بنده به صراحت اعلام کردم که من طرفدار سینمای کلاسیک هالیوود هستم و این مرزبندی من است. اما هالیوود امروز داستان دیگری دارد. همچنان فیلم های پست مدرن و شبه کلاسیکی یافت می شود اما بخش صهیونیستی اش قوی تر شده است. به نظر من این تصویر درستی نیست که آقای دکتر ترسیم کردند این یک تصویر عکس العملی ساده ای است چرا که عدم دانش ما را به موضع اشتباه می اندازد به خصوص در مور سینمای ایران که باید گفت همه فیلم های به جشنواره رفته دولتی هستند. چرا که هم پول دولتی گرفته اند و هم فیلنامه شان توسط دولت تایید می شود و این تنها جریان موجود سینمایی کشور است.

وی در ادامه در مورد جوایز بین المللی گفت : من و مرتضی هر دو مخالف جوایز اروپایی یا اسکار بودیم و هستیم به دو دلیل اول اینکه هنری نیستند و دوم اینکه غیر ملی و ضد ملی هستند. همه ی جوایزی که سینمای ایران گرفته است جوایز هنری سیاسی هستند و همگی با هدف سیاسی است و هیچ فیلمی مصونیت ندارد. همین چند وقت پیش بود که رهبر جشنواره سینمایی هلند اظهار نظری کرد و گفت که تمام جشنواره های اروپا از کانال وزارت خارجه کشور میزبان می گذرد. آنها تصویری که از ایران می خواهند ارائه شود تصویری فقر زده و فقیر و بی هویت و زیست محیطی است. آنها می خواهند شما یا یک روستایی محقر را از ایرانی نشان دهی یا یک شهری دلال که اصلا نگاهی از پیشرفت در حرکاتش نیست.
چیزی که از ما می خواهند و به ما جایزه می دهند آنچیزی است که در کار مخملباف ، قبادی و حتی کیارستمی است.

مسعود فراستی با اشاره به جریان فیلم جدایی نادر از سیمین و جایزه گرفتن این فیل گفت: دوستانی که معتقدند جدایی دولتی نیست اتفاقا شدیدا در اشتباه اند این فیلم دولتی است با بودجه دولتی ساخته شد و با نامه و رویکرد خاص دولتی پیش رفت. من یک ساعت بعد از اکران فیلم فرهادی گفتم فیلم بدی است چرا که فرم مناسبی ندارد ، فرهادی دوربین را نمی شناسد و شخصیت پردازی صحیحی نیز صورت نگرفته است. در فیلم او دروغ یک امر طبیعی ، عادی و مجاز است در شرایط معین ، اما چه شرایطی؟ فرهادی از چه فلسفه ای در اینجا دفاع می کند که دروغ را روا می داند. اگر آن خانم چادری دروغ نمی گوید و جشنواره ای ها و بچه مذهبی ها افتخار می کنند به آن باید بدانند آن هم دروغ می گوید و به آن فرد نه به خاطر ایمان بلکه به خاطر ترس است که دست نمی زند. اگر این فرد مسلمانست پس رفتار همسرش را چگونه توجیه می کند. در این فیلم تنها آدمی که دروغ نمی گوید آن کسی است که سودای مهاجرت دارد آیا این عادی است ؟ و می دانید چرا خارجی ها از آن دفاع می کنند چون تصویری عقب مانده از من است و باید این تصویر را تحریم کرد. غربی ها با ایران هسته ای مشکلی ندارند بلکه با ایرانی که مخالف امپریالیزم است مشکل دارند و متاسفم برای این نگاه هایی که ساده لوحانه به این قضیه می شود.


من طرفدار سینمایی هستم که اولا فرم سینمایی داشته باشد ، تعین داشته باشد و نیز ملی بودن را در طول حرکت از دست ندهد. ما سالهای سال است که کار سینمای مذهبی را پیگیری می کنیم اما چون شعور این کار را نیافته ایم و دنبال شعارش هستیم بیشتر به سمت دین زدگی حرکت کرده ایم و فیلم هایمان شعور و فرم دینی ندارد.

استاد دانشگاه هنر تهران با اشاره به عدم موفقیت فیلم بچه های آسمان با وجود شایستگی اش در جشنواره بین المللی گفت : فیلم بنینی اصلا فرم درستی نداشت اما صحنه آخر فیلم چه بود؟ تانک آمریکایی با زاویه ای نجات بخش و برقرار کننده ثبات و آرامش است. و باید گفت آقای کتر زیبا کلام این تصویر و طبقه بندی دولتی و غیر دولتی اصلا صحیح نیست. تصویری که من قبول دارم دروغ زده نیست. الان هم لمپن ها و هم روشنفکران نگاه شما را دارند نگاهی که فرم ملی را نمی پذیرند. آیا نگاه ملی این است که در ایران همه دروغ می گویند و آنها صادقانه همه شان دست هایشان روی انجیل و تورات است و خیلی صادق و راست گو هستند و اصلا دستشان به کتک نمی رود ؟


امپریالیزم و صهیونیزم معنا دارد و معنای آن انباشت سرمایه است و انباشت سرمایه هم فرهنگ خود را دارد و ما فقط ایدئولوژیک زده ایم؟ کجایید شما. صحنه اعدام صدام را یادتان بیاید. این امپریالیزم است یک تصویر ریش دار و نا مرتب که گویی از دل جنگل آمده و دستی که یک قاشق دوا به او می دهد همان دستی که او را پرورانده است. القاعده ، صدام و پلیس فرانسه همه یک کار می کنند و آن حفظ منافع سرمایه داری است و ما هم فریب خورده و بی هویت داریم دفاع می کنیم و دست می زنیم. در هنر اولین چیزی که می خواهد جهانی شود باید ملی شود، اگر حافظ ایرانی نبود هرگز گوته او را نمی شناخت در مورد شکسپیر و هیچکاک هم همینطور است. کسی تا شناسنامه نداشته باشد پاسبورت نمیگیرد. این اولین مرحله عبور از این پروسه است.

وی در پایان این بخش گفت : متاسفانه دکتر در این موضوع صاحب نظر نیست و کسی که فرم ملی سینما را نمی فهمد مجبور است سیاسی کاری کند درست عین کسانی که فیلم ها را از روی پرده پایین می کشند. نگاه ها آنقدر جهانی است که ملی بودن را نمی فهمد و از ملی بودن عبور کرده است. من مخالف کشور های فاشیستی و عقب افتاده هستم اما جهل آنجایی است که مسائل سیاسی را با مسائل هنری قاطی می کنیم. باید ظرائف فرم در هنر ملی را دریابیم. دکتر زیبا کلام عکس العمل جمهوری اسلامی است و نمی تواند انتقاد کند. باید دانست که طرفداران غرب و ضد غرب کمون هر دو یکی هستند