فیلمسازی دینی: یک یادداشت
مدتی پیش آقای فرجالله سلحشور سازندهی سریال پرمخاطب و پرانتقاد یوسف پیامبر در برنامهی هفت دربارهی تبدیل وفادارنهی قصص قرآن به فیلم نام برد و از برخی فیلمهابه عنوان فیلمهایی که هنوز خالص نیستند و به قول معروف کمی دروغ قاطی آنها هست تعبیر کرد.
اشتباه اینجا شروع میشود که این قبیل از فیلمسازان تصور میکنند خداوند از آسمان فیلمنامهای نازل کرده و آنان باید به بهترین نحو آن را کارگردانی کنند. این خلط مبحث بزرگی است. قرآن یک فیلمنامه و حتی یک متن دراماتیک نیست. بلکه یک کتاب مقدس است که میتوان از آن برداشت و دریافت دراماتیک هم داشت. اما این تنها یک دریافت است. همانطور که یک فیلسوف از آن دریافت فلسفی میکند، یک متکلم از آن دریافت کلامی و یک مورخ دنبال تاریخ در آن میگردد.
بنابراین دراماتیزه کردنِ داستانهای قرآن برای ساختن یک فیلم هماناندازه ضرورت است که فیلمبرداری کردن از آن. مسلما این اشتباه حضرات درنگاه به قرآن در عدم توجه به معنای رسانه و استقلال شخصیت رسانهها با یکدیگر ریشه دارد. باید بدانیم که هر رسانه اقتضائات خاص خود را دارد و نمیتوان حتی یک رمان را دقیقا به همان شکل به فیلم برگرداند که نتایج آن مصیبتبار بوده است و یا آن رمان، از خصائص رمان بودن به خوبی بهره نبرده است. این از بدیهیات درامنویسی اقتباسی است. حالا منبع اقتباس چه قرآن باشد، چه تاریخ، هیچ کدام نه به معنای دراماتیک شخصیت پردازی دارند و نه به معنای دراماتیک گسترش طرح داستانی.
حتی یک گام جلوتر میروم میگویم این اتفاق حتی اگر هم بخواهد بیفتد اصلا ممکن نیست. مخصوصا از متن قرآن که متن مجملی است و تفصیل آن را باید در تفاسیر و کتب جست. آیا واقعا تکتکِ شخصیتهای یوسفِ پیامبر راآقای سلحشور از دل تاریخ درآورده است؟آیا هر حرکت و سخن یوسف در فیلم، ریشهی تاریخی دارد؟ یا در بسیاری موارد اقتضای دراماتیک یا برداشتِ آقای سلحشور از این پیامبر موجب آن حرکات و آن سخنان و پیدایش آن شخصیتها شده است؟
گاهی در مواردی نادر که متنِ نسبتا کاملی وجود دارد ممکن است برداشت وفادارانه انجام شود؛ آن هم نه به عنوان یک محصول دراماتیک. بلکه یک محصول آوانگارد؛ مانند آنچه پازولینی از انجیل متی ساخته است. ولی آن نیز در چارچوب فهم و تجربهی کارگردان از نحوهی مستندنمایی است که شکل میگیرد. حتی در ساخت فیلم مستند هم نگاهی که حقیقت مطلق را نمایندگی کند وجود ندارد. دوستان باید به لزوم دراماتیزه کردن اثر واقف شوند. کاری که میرباقری یک بار در امام علی به درستی انجام داد. در روز واقعه نیز متنی که سراسر تخیلی است، در حاشیهی یک رویداد تاریخی و برای فهم آن به کار رفته است. اگر بخواهیم از ادبیاتی که برای جناب آقای سلحشور قابلفهمتر باشد استفاده کنیم باید این شیوه را به «مثلزدن» در قرآن تشبیه کنیم: ضرب الله مثل ... و کذلک یضرب الله الامثال ... مثله کمثل ... الخ.
یعنی خداوند نیز گاهی داستانی را نه به عنوان واقعیت بلکه به عنوان «مثل» یعنی نمادی از حقیقت که در آن مندرج و مضمر است بازگو میکند و حقیقت، ورای واقعیتِ تاریخی قرار دارد. دوستان اگر به این سخن باور بیاورند، راه برای فهم آثار دیگر سینمای ایران نیز گشوده میشود و سرمایههای کلانِ ساخت آثار تاریخی و مذهبی در مسیر صحیح هدایت میشود. بادا که چنین باد.